|
میلاد با سعادت امام همام حضرت امام حسن عسکری(علیه السلام) مبارک باد گوشه ای از زندگانی نورانی امام حسن عسکری (ع ): نام آن حضرت ، حسن و مشهور ترين لقب آن حضرت عسکری و کنيه شريفشان ابو محمد است. امام حسن عسکری و امام هادی و امام جواد همچنين به ابن الرضا نيز مشهور بودند همچنان که امام هادی نيز به عسکری نيز خوانده می شدند. پدر آن حضرت امام علی نقی ( عليه السلام) و نام مادر شان حديث و يا سليل بوده و آن مخدره ام ولد بوده است. امام حسن عسکری در روز جمعه ، هشتم ربيع الثانی سال دويست و سی و دو هجری قمری متولد شدند . ستاره عمر آن حضرت کوتاه بود و در هشتم ماه ربيع الاول سال دويست شصت هجری در سن بيست و هشت سالگی در شهر سامرا واقع در عراق به دست خليفه وقت ، معتمد عباسی ، به شهادت رسيدند و در جوار مرقد مطهر پدر بزرگوراشان امام هادی ( عليه السلام ) به خاک سپرده شدند ؛ اما در همين مدت کوتاه و به رغم کنترل شديد محل اقامت آن حضرت توسط مأموران خلفای عباسی ، همچون اجداد بزرگوراشان ، با کرامات و علوم و معارف خدادادی ، مايه عزت، افتخار وسربلندی شيعه شده و برتری خاندان پيامبر خدا ( صالله عليه و آله وسلم ) را به همگان نشان دادند. نقل شده که در سامرا ،خشک سالی شديدی پيش آمد و مسلمانان سه روز پی در پی به منظور دعای باران به سوی صحرا رفتند ؛ اما اثری نبخشيد ، ولی جاثليق مسيحی با گروهی از مسيحيان به صحرا رفته و دعا نمودند و باران باريد و برخی از مسلمانان در حقانيت دين خود به شک افتادند . متوکل عباسی با نگرانی دستور داد امام عسکری را از زندان آوردند و اين نگرانی را به آن حضرت منتقل کردند. روز بعد که راهبان مسيحی برای دعای مجدد باران به صحرا رفتند ؛ امام عسکری نيز حضور يافتند و هنگامی که جاثليق مشغول دعا شد ؛ امام به غلام خود فرمودند تا برود و از بين انگشتان دست راست جاثليق هرچه هست بياورد . غلام رفت و با قطعه ای استخوان باز گشت . و ديگر دعای راهبان مسيحی اثری نبخشيد . متوکل از امام پرسيد اين چه استخوانی است؟ امام پاسخ دادند : اين راهب از قبر پيغمبری از پيامبران می گذشت ؛ اين قطعه استخوان را به دست آورد و استخوان بدن پيامبر آشکار نمی شود مگر اينکه آسمان ببارد .
+ نوشته شده در شنبه 15 فروردین1388ساعت 9:31  توسط حسین علوی پیام
|
بسمه تعالی بدون شک حضرت امام حسین ( علیه السلام ) جزو نادر ترین شخصیت هایی است که جهان از آغاز تا کنون به خود دیده است . حماسه خونینی که آن حضرت در عاشورای سال 61 هجری در کربلا رقم زد ؛ حماسه ای جاویدان است و در صفحات تاریخ همواره چون خورشیدی می درخشد و هیچ گاه تاریخ ، آن را به فراموشی نخواهد سپرد . نویسندگان ، مورخان و شخصیت های سیاسی ، فرهنگی و علمی جهان در گفتار ها و نوشتار های خود از امام حسین ( علیه السلام ) به نیکی و بزرگی یاد نموده و از قیام آن حضرت تجلیل نموده اند که ما در اینجا بخش هایی از گفتار بزرگان جهان در باره آن حضرت را جهت استفاده خوانندگان و کاربران گرامی می آوریم ، به امید اینکه ما نیز بتوانیم آن حضرت را آن چنان که هست بشناسیم و پیرو راستین او باشیم . مهاتما گاندی ( رهبر استقلال هند ) : . زندگاني مبارك حضرت امام حسين (ع)براي ما راه هدايت است . با پيروي از اين راه، ما ميتوانيم توطئههاي دشمنان را خنثي كنيم .
مسلمانان فلسطين ، كشمير و بوسني بايد بر سيره امام حسين (ع) عمل كنند .
بهترين راه برگزاري عاشورا اين است كه ما نقش امام حسين(ع) را بشناسيم و فلسفه شهادت را در پرتو قرآن و سنت ببينيم . ما بايد در روز عاشورا پيمان ببنديم كه طبق اصول راستي ، عدل ، مساوات ، صبر ، برادري و تميز حق از باطل ، زندگي خود را اداره كنيم . كاپیتان هانیبلت :آن شب (شب عاشورا) هنگامى كه آتش اردوها در اطراف او در بیابان برق مىزد، پیروان خویش را به اطراف خود جمع كرد و طى یك سخنرانى طولانى و قلب نواز با آنها سخن گفت و بیعت خود را از آنها برداشت؛ آنها را از اتفاقات صبح فردا آگاه كرد و فرمود: یقینا قتل عام انجام خواهد شد و كسانى كه با من بمانند یقینا شهید خواهند شد . سپس عمل بسیار زیبایى انجام داد كه نشانه آگاهى كامل او از ضعف بشرى و قدرت روح فداكارى وى و علامت قلب رئوف آن بزرگوار بود . تمام چراغهاى اردو را خاموش كرد و سپس به پیروان خود گفت: هر كس جرات و قلب ایستادگى و شهادت را در خود نمىبیند، در تاریكى به طور ناشناس و بدون خجلت برود. صبح روز عاشورا، در حالى كه ابرهاى ارغوانى در آسمان شرق جمع مىشد، تمام یاران آن شب با ایمان دور امام را گرفتند و همگى آماده مرگ و شهادت بودند. جرح جرداق (مسیحى):فرق على (ع) با معاویه این است كه اصحاب معاویه فریفته جاه و زر و زور، مقام و منصب بودند، ولى یاران امام على (ع) فریفته اخلاق و فضیلت و كرامت او شدند و نمونه آن در اصحاب فرزندانش پدیدار بود كه وقتى یزید مردم را تشویق به قتل امام حسین (ع) و مامور به خونریزى مىكرد، یاران یزید مىگفتند: «كم تهب لنا؛ یعنى چقدر و چه مبلغ مىدهى تا او را بكشیم» اما انصار امام حسین (ع) به او مىگفتند: «یا حسین نموت معك؛ ما با تو هستیم و با تو مىمیریم .» از جمله حبیب این پیر حافظ قرآن به امام حسین (ع) در شب عاشورا گفت: اگر هفتاد بار كشته شویم، سوزانده شویم و پراكنده شویم و سپس جمع شویم و از نو زنده شویم، باز مىخواهیم در ركاب تو جنگ كنیم و كشته شویم .(2) ونستان (امریكایى):تا وقتى مسلمانان مثلث جاودانهاى چون: قرآن كه تلاوت شود و پیامهایش پیروى گردند، كعبهاى كه قصد شود و ایجاد همدلى و وحدت كند و حسینى كه یاد شود و از او الهام گرفته شود دارند، هیچ كس قدرت نفوذ و تسلط كامل بر آنها را نخواهد داشت.(3) ماربین (آلمانى): امام حسین بن على (ع) كه از دختر محبوب پیامبر (ص) فاطمه (س) متولد شد، تنها كسى است كه در چهارده قرن پیش دربرابر حكومت جور و ظلم قد علم كرد . . . موضوعى را كه نمىتوان نادیده گرفت این است كه حسین (ع) اول شخص سیاستمدارى بود كه تا به امروز احدى چنین سیاست مؤثرى اختیار ننموده است . حسین (ع) به شعار همیشگى خود مىگفت: من در راه حق و حقیقت كشته مىشوم و دست به ناحق نخواهم داد.(5) علامه علائلى، (نویسنده مصرى):تاریخ هر ملتى واقعا تاریخ بزرگان آن است . پس هر ملتى كه رجال بزرگ ندارد تاریخ سترگ ندارد یا اصلا تاریخش شایسته نگارش نیست؛ و ما چون حسین (ع) را میان رجال تاریخ داریم نه تنها بزرگوارى را مانند رجال تاریخى دیگر در نظر داریم، بلكه بزرگترین رجال تاریخ است كه همه را كوچك كرده و شخصیت خود را سرمقاله همه آنان پدید آورده و این عجیب نیست؛ زیرا همه مردان عالم را كه تاریخ شناخته، عمر خود را در تحصیل مجد و بزرگوارى زمین صرف كردهاند؛ ولى حسین (ع) مجد آسمان را طلبید و جان خود را فداى آن كرد.(6) دكتر طه حسین (مصرى):ابن زیاد چنان مى پنداشت كه با كشتن حسین (ع) فتنه را ریشه كن و شیعه را نومید خواهد ساخت و به این ترتیب آنان را وادار خواهد كرد كه دست از آرزوها بشویند و به آنچه ناچار باید به آن گردن نهند سرفرود آورند . ابن زیاد فتنه را گداخته تر كرد و كار بد او كارهاى بد دیگرى را سبب شد و خونهاى ریخته شده و شكنجه هایى كه به كودكان و زنان داده شد همه بر خلاف آن چه ابن زیاد مى خواست نتیجه به بار آورد.(7) ابن ابى الحدید معتزلى (شارح معروف نهج البلاغه) در خصوص واقعه كربلا، مى نویسد :سرور مردانى كه داراى حس امتناع بودند، آن كسى كه حمیت به مردم آموخت و به آنان فهماند كه زیر سایه شمشیر مردن از پستى و مذلت بهتر است، حسین بن على (ع) است . به او و یارانش پیشنهاد امان شد، ولیكن نپذیرفت و زیر بار ذلت نرفت و فرمود: آگاه باشید كه ناكس فرومایهاى به من اتمام حجت فرستاده و مرا میان كشته شدن و تسلیم شدن مخیر ساخته، لیكن ذلت از حضرت من دور است . نه خدا راضى است كه من ذلیل شوم نه پیامبرش و نه مردان با ایمان دنیا و نه آن دامن پاكى كه مرا پرورش داده و نه آن روح با مناعت كه من دارم . من هرگز طاعت لئیمان را بر كشته شدن به شرافت ترجیح نخواهم داد . امام خمینی (قدس سره الشریف): روز مبارک سوم شعبان المعظم، روز پاسدار است، و روز تحقق پاسداری از اسلام و حقیقت از مکتب الهی، روز تولد بزرگ پاسداری که با خون خود و فرزندان و اصحابش مکتب را زنده کرد، مکتبی که میرفت با کج رویهای تفالی جاهلیت و برنامههای حساب شده، احیای ملی گرایی عروبت با شعار «لاخبر جاء و لاحی نزل» محول و نابود شود و از حکومت عدل اسلامی یک رژیم شاهنشاهی بسازد و اسلام و وحی را به انزوا بکشاند، که ناگهان شخصیت عظیم که از عصاره وحی الهی تغذیه و در خاندان سید رسل محمد مصطفی(ص) و سید اولیاء علی مرتضی تربیت و در دامن صدیقه طاهره بزرگ شده بود قیام کرد و با فداکاری بینظیر و نهضت الهی خود، واقعه بزرگی را به وجود آورد،کاخ ستمگران را فرو ریخت و مکتب اسلام را نجات بخشید، اقتباس از کتاب پیام امام خمینی، مورخ 26/3/59 استاد محمدرضا حكيمي: و عاشورا يك «ايست بزرگ» است، در برابر سيل بنيانكن جاهليت در عصر تمدن، در برابر اين سقوطها و انحطاطها، اين الحادها و ضلالتها، اين ستمها و بيدادها، در برابر اين بشريت فرو رفته در تباهي، و اين روزگار سراسر سياهي ، در برابر پذيرش ذلت و بندگي و وداع با عزت و آزادگي.
حضرت امام حسين عليه السّلام بزرگ ترين شهيد دين در تاريخ است. شهيد آيت الله سيد عبدالحسين دستغيب: راه حسين، راه دل است. هر چيزي را بهاري است و بهار عزاي حسين عشر عاشوراست. اسم حسين و قبر حسين موجب شكستن دل است . راه حسين راه قلب، بلكه راه خداست. اگر كسي با دل متوجه حسين شود مصائب و حالاتش را به خصوص در اين ايام متذكر شود، به طور حتم دلش خواهد شكست، قيمتش كم ميشود، مگر قلب كه قيمتش علاوه ميگردد. «بخشي از كتاب سيدالشهدا»
حسين فرزند پيغمبر است، او ايمان خود را به تعليمات پيغمبر نشان ميدهد. پيغمبر جلوه ميكند، پيغمبر متجلي ميشود،در وجود حسين ديده ميشود. چطور روح بشر، اين مقدار شكست ناپذير ميشود؟ شهيد آيت الله سيد محمد حسين بهشتي: دوستان حسين، هواداران حسين، شيفتگان حسين،پيروان مكتب توحيد و يكتاپرستي بايد بدانند، مبارزه در زندگي امري است اجتنابناپذير، از كسالت و كاهلي و از گوشهنشيني بيرون بيايند. بدانند تا بشري در دنيا زندگي ميكند بايد همواره مبارزه داشته باشد، شيرين ترین مبارزات، مبارزه له حق و عليه باطل است، مبارزه براي زنده نگهداشتن فكر حق، مبارزه براي اجراي قانون حق «گفتار عاشورا ، ص 54» بخشی از مقاله مربوط به ایام تاسوعا و عاشورا درسایت شیعه نت : اينک حسين عزيز فاطمه در گوشه ميدان ايستاده و ندای هل من ناصر او ما را پس از چهارده قرن ، به ياری می طلبد. اینک مرد و زن و کودک و سياه و سفيد ، در بیابان کربلا ، بزرگترين حماسه جاويدان تاريخ را رقم زدند. اینک مسلم بن عوسجه در بازار کوفه می خواهد حنا بخرد اما حبيب بن مظاهر به دنبال وی گويا در دل و زبان حال به مسلم می گويد تو را ديگر نيازی به حنا نيست و آخرين حنای تو در کربلای حسين ، سر و رويت را خضاب خواهد کرد. و آن حنای خونی است که در اوج عشق به حسين فوران می نمايد ؛ رنگ آن حنا تا روز قيامت و تا ورود به باغ های سبز و خرم بهشت باقی خواهد ماند. اینک برير بن خضير ، آن پير مرد جوانمرد همدانی در شب عاشورا به شوخی ومزاح می پردازد کاری که هيچ گاه در عمرش نکرده و در اين باره می گويد : اين نيست جز به خاطر مقامی که فردا در انتظار من است . اینک قاسم نوجوان ، مرگ را در کام خود شـــيرين تر از شهد عسل می داند و بی باکانه به حجـــله گاه خونــين خويـــش می شتابد . اينک طبل جنگی نابرابر بين سپاه تا دندان مسلح کفر و سپاه غریب اما استوار و پایدار حسين ، پسر پيامبر خدا ، در سرزمین کربلا نواخته می شود و از هرسو لشکر گاه وخيمه گاه سپاه اسلام مورد هجوم ديوان زمان قرار می گيرد. اينک فرياد العطش زنان و کودکانی در اين صحرای خونین به گوش مي رسد که آب ، مهر مادرشان بوده و زمان و مکان با اذن الهی تحت امر پدران آنان بوده است . اینک حر آزاده آن فرمانده سپاه هزار نفری دشمن ، که باور نداشت اين کوفيان يزيدی تا اين اندازه روی فرعونيان را سفيد کنند و در کشتن فرزند پيامبرشان گوی سبقت بربايند ؛ يک پای خود را لب بهشت و پای ديگر را لب جهنم سوزان خشم الهی می بيند و با توبه و انابه و خجلت و شرمندگی در پيشگاه حسين (عليه السلام ) حضور می یابد و حسين که کريم فرزند کريم است او را با آغوش باز استقبال می کند و سر انجام با خون پيشانی خويش بهشت را خريداری می کند . در گوشه ميدان جنگ خون سر و پيشانی حر ، پرده ای بر چشمان وی نهاده و مجروح بر زمين افتاده ، اما ناگاه احســـاس آرامش و راحتی می کند ، از لابلای خاک و خونهای بسته، چشــم می گشايد و می بيند ســـر در دامان ولايت دارد. آن جاست که امام حســـين (عليه السلام ) مدال جاويدان افتخار به حر می دهند و آن دستمالی است که امام بر پيشانی خونين حر می بندد . مدالی که تا روز قيامت بر پيشانی آن شهيد آزاده می درخشد. اینک علی اکبر دلاور ، جوانی که شبیه ترین مردم به پیامبر خدا و میوه دل حسین است ؛ اجازه میدان می خواهد و حسین فاطمه پس از نگاهی عمیق به چهره دلربای او ، وی را روانه میدان می کند و پس از جنگی نمایان برای شربتی از آب نزد پدر می آید اما پدر از او تشنه تر می فرماید : به زودی به دست جد بزرگوارت سیراب خواهی شد ، و اینک علی اکبر بر اثر زخم های فراوان بی تاب بر روی اسب قرار دارد و خون بدن آن جنگجوی دلاور بر روی چشمان اسب دلمه بسته و اسب وفادار به جای باز گشت به خیمه گاه به اشتباه ، علی را به میان خیل دشمن می برد و دشمن از هر سو به علی حمله ور شده و او را با خون سر و صورت سیراب می سازد و پس از لحظاتی ، صدای اکبر جوان به امام می رسد که بابا جان من هم رفتم خدا حافظ . اينک عباس دلاور به جای رفتن به ميدان ، مشک در دست روانه فرات گرديده تا به وعده خود ، جامه عمل بپوشاند و دل های کودکان تشنه لب را سيراب نمايد . اينک حسين با چشم خود می بيند سرو بلند باغ ولايت و درخت تنومند اميد و آرزويش يعنی عباس با وفايش با دست های جدا شده غرق در خون بر زمين افتاده و برادر را به فرياد می طلبد. اينک امام حسين می بيند باغ و بستان کربلاييها خزانی زود رس نموده و گل های بنی هاشم پر پر گرديده و مرغ جان بهشتيان ، به سوی جنات خلد ، پرواز نموده است و اوست که اکنون مرگ را تسلیم خود می داند و نه خود را تسلیم مرگ ! زیرا اوست که با آغوش باز از مرگ استقبال نموده و شهادت در راه خدا را برای خود سعادتی ابدی می داند . " إنی لا أری الموت الا سعادة و الحیوة مع الظالمین الا برما " اينک همه کبوتران مهاجر حرم ملک و ملکوت رفتند و اين حسين غريب است که در ميان خيل دشمن قرار دارد. اينک او برای وداع آخر به ميان اهل حرم آمده و صدا می زند ( يا زينب يا ام کلثوم يا سکينه عليکن منی السلام. ) امام به خيمه حجت پس از خود يعنی امام سجاد می آيد تا با بيمار کربلا نيز خدا حافظی کند . امام سجاد از سر انجام کار با دشمن می پرسد وامام حسين می فرمايد فرجام کار به جنگ مبدل گشت . امام اضافه می کند قصد رفتن به ميدان دارد وامام سجاد می پرسد مگر ياران شما کجايند که شما به ميدان مي رويد ؟ مگر حبيب بن مظاهر کجاست مگر زهير و برير و مسلم بن عوسجه کجاست ومگر ... واينک امام حسين خبر از شهادت آنان می دهد و امام سجاد می پرسد مگر عمو هايم کجايند که شما ميدان می رويد و امام پاسخ می دهد شهيد شدند. مگر برادرم علی اکبر و عمويم عباس چه شده که شما ميدان می رويد ؟ وامام پاسخ می دهد : فرزندم ! همين قدر بگويم که غير از من و تو در اين خيمه گاه مردی باقی نمانده وهمه شهيد شدند. اينک امام سجاد با شنيدن اين اخبار تلخ می بيند مولايش غريب وتنهاست . می بيند فرزند نبی مصطفی و علی مرتضی و ام ابيها ، غريبانه به ميدان می رود . اينک امام سجاد از عمه اش زينب ، شمشير و عصا می طلبد! و عمه می پرسد شمشير و عصا برای چه ؟ شما که بيماريد و امام سجاد می گويد مگر نمی بينی حجت و ولی خدا تنها و بی کس مانده . می خواهم بر عصا تکيه زنم و با شمشير از حجت الهی دفاع نمايم . اينک حسين ، طفل شش ماهه علی اصغر را بر دست دارد تا با او هم وداع کند اما می بيند تشنگی او را پژمرده نموده ، برای اندکی آب او را به دشمن می نماياند ودر ضمن سخن با آنان می فرمايد « اما ترونه کيف يتلظی عطشا » ودشمن بی رحم با نوک تير جفا برای هميشه علی اصغر را سيراب می کند و گوش تا گوش علی غرق در خون می گردد و همچون غنچه ای بر روی دست پدر پر پر می شود . اینک حسین ، عزیز دل علی و فاطمه و پاره تن پیامبر خدا نیز با ایمان و نیرو و شجاعتی که از پدر و جدش به ارث برده روانه میدان می شود اما دشمن که از برق شمشیرش در هراس است به او اجازه نبرد تن به تن نمی دهد زیرا می داند خون علی در بدن اوست از این رو دست به حمله دسته جمعی می زند ! اینک تمام ایمان در برابر تمام کفر قرار دارد ، اینک حسین غریب و تنها در محاصره دشمن است و هر کس با هر آن چه در دست دارد به حسین می تازد . اینک بنی امیه و بنی مروان و آل زیاد و آزاد شدگان صدر اسلام و خوارج ، انتقام پدران و اجداد خود را که به دست امام علی و پیامبر خدا ، کشته شده اند ؛ می گیرند اینک دشمن از نزدیک شدن به حسین عزیز زهرا که دهها زخم در بدن دارد و از عطش جگرش می سوزد در هراس است ، می خواهد او را بیازماید کسی می گوید ای حسین در چه فکری دشمن به خیمه ها حمله ور شده است ! اما حسین بی تاب و طاقت به صورت خیز حرکت می نماید ولی نمی تواند قدم بردارد و این جاست که پیام معروف خود را به دشمن می گوید " ویلکم یا شیعة آل ابی سفیان إن لم یکن لکم دین و کنتم لا تخافون المعاد فکونوا أحرارا فی دنیاکم " وای بر شما ای پیروان آل ابی سفیان اگر دین ندارید و از روز قیامت نمی ترسید دست کم در دنیا آزاده باشید . اینک حسین نور چشم رسول خدا در گودال قلتگاه بر زمین افتاده و همه وجودش را زخم و خون فرا گرفته ناگاه احساس سنگینی بر روی سینه خود می نماید ، از لابلای خاک و خون های بسته بر سر و رویش چشم می گشاید می بیند شمر لعین بر روی سینه او نشسته تا سر از تن ولی خدا جدا سازد . اینک سر از تن ولی حق جدا شده است ، اما سرو بلند قامت ولایت و درخت تنومند امامت در تاریخ بشریت بر انسان های آزاده سایه افکنده و خون پاک این شهید جاوید تاریخ ، درخت پژمرده دین خدا را آبیاری کرده است . اينک زينب نماز شب را در این شام سیاه ، نشسته می خواند وامام سجاد (عليه السلام ) از عمه داغدار می پرسند : چرا نماز را نشسته می خوانيد و عمه پاسخ می دهد : داغ های روز گذشته کمر ايشان را شکسته است . اينک حسين هم می رود و امام سجاد و زينب با زنان و کودکان يتيم در شام تلخ غریبان درکنار خيمه های سوخته و بدن های بی سر و قطعه قطعه ، آن شب غم بار راسپری می سازند. و در هنگام اسارت رو به مدينه جدش می کند ومی گويد : يا جداه يا محمداه هذا حسين مرمل بالدماء مقطع الاعضاء وبتاتک سبايا ... اين کشته فتاده در هامون حسين توست وين صيد دست وپا زده در خون حسين توست بخشی از مقاله در باره سالروز زلزله بم و یادی از حماسه عاشورا در سایت شیعه نت : روزی مانند روز حسين فاطمه وپسر پيامبرخدا وزاده علی مرتضی ، نبود. آنجا مرگ سراغ حسين ويارانش نيامد و اين سپاه عشاق بودند که متهورانه به پيشباز مرگ شتافتند بلکه بر مرگ خنديدند. درعاشورای کربلا نه تنها عزراييل وميکاييل وجبراييل واسرافيل که تمام فرشتگان و جن وانس مبهوت وشگفت زده از آن حماسه خونين شدند، آنجا که مسلم بن عوسجه در بازار کوفه می خواهد حنا بخرد اما حبيب بن مظاهر به دنبال وی گويا در دل و زبان حال به مسلم می گويد تو را ديگر نيازی به حنا نيست و آخرين حنای تو در کربلای حسين ، سر ورويت را خضاب خواهد کرد. وآن حنای خونی است که در اوج عشق به حسين فوران می نمايد؛ رنگ آن حنا تا روز قيامت و تا ورود به باغ های سبز وخرم بهشت باقی خواهد ماند . و آنجا که برير بن خضير آن پير مرد جوانمرد همدانی در شب عاشورا به شوخی و مزاح می پردازد کاری که هيچ گاه در عمرش نکرده ودر اين باره می گويد : اين نيست جز به خاطر مقامی که فردا در انتظار من است . وآن جا که قاسم نوجوان ، مرگ را در کام خود شـــيرين تر از شهد عسل می داند و بی باکانه به حجـــله گاه خونــين خويـــش می شتابد. و آن جا که حر آزاده آن فرمانده سپاه هزار نفری دشمن ، يک پای خود را لب بهشت وپای ديگر را لب جهنم سوزان خشم الهی می بيند وناگاه بهشت را با توبه و انابه و خجلت و شرمندگی در پيشگاه حسين (عليه السلام) و سر انجام با خون پيشانی خويش خريداری می کند.در گوشه ميدان جنگ خون سر و پيشانی حر ، پرده ای بر چشمان وی نهاده و مجروح بر زمين افتاده ، احســـاس راحتی می نمايد از لابلای خونهای بسته، چشــم می گشايد ، می بيند ســـر در دامان ولايت دارد. آن جاست که امام حســـين (عليه السلام ) مدال جاويدان افتخار به حر می دهند و آن دستمالی است که امام بر پيشانی خونين حر می بندد. مدالی که تا روز قيامت بر پيشانی آن شهيد آزاده می درخشد. آن جاست که مرد وزن و کودک و سياه و سفيد ، بزرگترين حماسه جاويدان تاريخ را رقم زدند. اما اين امام سجاد و زينب وکودکان هستند که در شام تلخ غريبان در کنار خيمه های سوخته ودر جوار اجساد قطعه قطعه شهيدان ، آن شب غم بار را سپری می سازند. اين زينب است که نماز شب را نشسته می خواند و امام سجاد (عليه السلام ) از عمه داغدار می پرسند : چرا نماز را نشسته می خوانيد و عمه پاسخ می دهد : داغ های روز گذشته کمر ايشان را شکسته است . تنها اينان، باز مانده آن کبـــوتران خونين بال مهـــاجر نيســـتند و اين ما نيز باز مانده عاشورا و تمام مصيبتهای تاريخ پر فراز و نشـــيب اسلاميم و بايد همچـــون زينب وامام سجاد (عليهما السلام) و فرزندان ولايت ، پيام آن حماسه سازان را به نسل های آينده برسانيم.خود ، حسينی شويم و در مدرسه عشق وشجاعت و آزادگی حسينی ، درس بخوانيم و تاريخ سراسر افتخاری را رقم زنيم. انشاءالله.
منابع اینترنتی : http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=8511080109
+ نوشته شده در یکشنبه 15 دی1387ساعت 11:53  توسط حسین علوی پیام
|
محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
منبع: سایت شیعه نت http://www.shia12.net/fa/moharram.asp
+ نوشته شده در شنبه 7 دی1387ساعت 23:22  توسط حسین علوی پیام
|
از جمله احاديثی که بر امامت حضرت علی ( ع ) دلالت دارد ؛ حديث منزلت است که در کتب معتبر اهل سنت از جمله صحيح بخاری نقل شده است که « ان النبی (ص ) لما خرج الی تبوک ، استخلف علياً فی المدينة ، و علی اهله ، فقال علی : ما کنت اوثر ان تخرج فی وجه الا و انا معک فقال : اما ترضی ان تکون منی بمنزلة هارون من موسی ، الا انه لا نبی بعدی . يعنی هنگامی که پيامبر خدا برای غزوه تبوک از مدينه خارج شدند علی را به جای خود در مدينه و در بين اهل خود قرار دادند (و بنا بر نقل تاريخ ، برخی از منافقين به استهزاء آن حضرت پرداخته و گفتند پيامبر خدا ، علی را با زنان و کودکان و بيمارن در مدينه جای گذاشته و با خود او را در جهاد فرا نخوانده است. ! ) اما حضرت علی ( ع )به پيامبر حدا ( ص ) عرض کردند : من دوست ندارم که شما برای جهاد خارج شويد مگر اينکه من هم با شما باشم . پس پيامبر اکرم فرمودند : ايا راضی نيستی که منزلت و مقام تو نزد من مانند منزلت هارون نسبت به موسی باشد مگر اينکه پس از من پيامبری نخواهد بود .اين حديث در کتب زير نقل شده است : صحيح مسلم ج ۴ / ص ۱۰۸ ، صحيح بخاری ج۵ / ص ۳ و ۲۴ در کتاب فضايل ، مسند احمد ج۱ / ص ۱۷۰ و ۱۷۳ و ۱۷۵ و ۱۸۵ ، مسند ابی داود ج۱ / ص ۲۹ ، صحيح ترمذی ج ۲ / ص ۳۰ ، اسد الغابة ج۴ / ص ۲۶ و ج ۵ ص ۸ ، خصايص نسائی ص ۱۵ و ۱۶ ، کنز العمال ج ۶ ص ۴۰۲ ، ذخائر العقبی ص ۱۲۰ ، مجمع الزوائد ج۹ / ص ۱۰۹ و ۱۱۰ و ۱۱۱ . وتعداد زيادی از کتب معتبر ديگر اهل سنت و شيعه اين حديث نقل شده است و همان مقام و منزلت هارون را نسبت به حضرت موسی ( عليهما السلام ) برای حضرت علی اثبات می کند مگر نبوت و پيامبری را که حضرت رسول ( ص ) آن را نفی فرموده و گفته اند که « الا انه لا نبی بعدی » واين حديث به صورت مطلق جانشينی حضرت علی را ثابت ميکند و به ايام غزوه تبوک و عدم حضور پيامبر خدا در مدينه اختصاص ندارد هر چند در خصوص اين جريان صادر شده است . منبع: شیعه نت
+ نوشته شده در یکشنبه 5 اسفند1386ساعت 9:28  توسط حسین علوی پیام
|
باز اين چه شورش است که در خلق عالم است
+ نوشته شده در شنبه 22 دی1386ساعت 12:8  توسط حسین علوی پیام
|
حديثی جالب در باره امر به معروف ونهی از منکر:
قال الباقر (عليه السلام ) :أوحی الله عزّ وجلّ الی شعيب النّبی ، انّی معذّب من قومک مأة ألف ، أربعين ألفاً من شرارهم و ستّين ألفاً من خيارهم ، فقال (عليه السلام ) يا ربّ هؤلاء الأشرار فما بال الأخيار ؟ فأوحی الله عزأ وجلّ اليه : داهنو أهل المعاصی و لم يغضبوا لغضبی . (فروع کافی ج۱ ص ۳۴۳ ) ترجمه : امام باقر (عليه السلام ) فرمودند : خداوند عز وجل به حضرت شعيب پيامبر وحی نمود که من صد هزار نفر از قوم تو را عذاب خواهم کرد ، چهل هزار نفر از بدکاران قوم تو وشصت هزار نفر از نيکان قوم تو را ، حضرت شعيب (عليه السلام ) عرضه داشت : پروردگارا ! بدان قوم من سزاوار عذابند اما نيکان وخوبان قوم من چه گناهی دارند ؟ پس خداوند به آن حضرت وحی کرد :که خوبان قوم تو نسبت به گناه کاران مداهنه وتسامح نمودند وبه خاطر غضب من غضب نکردند . از اين حديث می توان استفاده نمود که مسامحه و بی تفاوتی نسبت به گناه و معصيت آشکار ديگران ، خود گناهی نا بخشودنی است و عذاب الهی را به دنبال خواهد داشت ؛ زيرا در حديثی ديگر از حضرت علی( عليه السلام ) نقل شده است که حضرت فرمودند : الراضی بفعل قوم کالداخل فیهم ... کسی که به کردار ناشايست قومی راضی باشد مانند اين است که با آن قوم در آن عمل شريک است و هر کس که مرتکب کار ناشايست شود دو گناه دارد: گناه انجام آن وگناه رضايت به آن عمل ناپسند . در هر صورت در قران کریم خداوند متعال داستان هایی از اقوام گوناگون از جمله قوم نوح ، قوم هود (عاد ) ، قوم صالح (ثمود) قوم لوط و اقوام دیگری را متذکر گردیده است و عذاب های سهمگینی که بر ان اقوام نازل شده است را شرح داده است . آن اقوام ناسپاس و طغیان گر نه تنها به دو اصل مهم یعنی امر به معروف و نهی از منکر عمل نکردند بلکه به امر و نهی و موعظه و نصیحت پبامبران خود که دارای معجزاتی نیز بودند گوش فرا نداده و به مسخره نمودن و استهزاء آنان پرداختند و با رفتار ناشایست و غیر انسانی خود باعث خشم و غضب الهی شده و در گرداب دردناک ترین عذاب های الهی گرفتار شدند . اصولا فلسفه بعثت پیامبران الهی امر به معروف و نهی از منکر بوده است و در فرایند امر به معروف و نهی از منکر است که قوام جوامع بشری حفظ شده و زندگی انسانها در فضایی آرام و همراه با امنیت سیاسی ، اقتصادی ، فردی و اجتماعی استقرار خواهد یافت و در صورت اجرای این دو اصل مهم اجتماعی از سوی عموم مسلمانان ، جان و مال و ناموس و دین آنان از امنیت کافی برخوردار خواهد شد و از تعرض نا اهلان در امان خواهد بود . در خصوص فلسفه قیام حضرت ابا عبدالله الحسین در عاشورای سال 61 هجری ، می توان به این فراز از سخن آن حضرت اشاره نمود که می فرماید " ... إنی أحب الامر بالمعروف و النهی عن المنکر ... " و نیز می فرماید : ( ... و انی لم أخرج اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و ظالما بل انما خرجت لطلب الإصلاح فی أمة جدی ) و در واقع امام حسین (علیه السلام ) شهید راه امر به معروف و نهی از منکر است و خوشبختانه سال های سال است که درایران اسلامی در خلال ایام تاسوعا و عاشورا هفته امر به معروف و نهی از منکر اعلام شده است و در آن ایام برنامه های خاصی هر ساله از سوی مراجع ذی صلاح از جمله نیروی انتظامی تدارک دیده می شود ، اما در عین حال نباید به این مقدار اندک بسنده نمود و لازم است این فریضه الهی در طول سال مورد توجه مسئولان و مردم مسلمان قرار گیرد و برای شناسایی و از میان برداشتن ریشه های گناه و هر گونه جرم و جنایت در کشور می بایست بسیج عمومی امر به معروف و نهی از منکر اعلام شود و از مقطعی بودن این بسیج خودداری گردد . منبع : شیعه نت http://www.shia12.com/fa/hadith.asp
+ نوشته شده در شنبه 15 دی1386ساعت 14:20  توسط حسین علوی پیام
|
حافظ ابونعيم اصفهاني ما نزل من القرآن في علي و حافظ ابو بکر شيرازي نزول القرآن في علي و حافظ ابوبکر شيرازي نزول القرآن في علي، امام ثعلي و جلال الدين سيوطي و طبري و امام فخر رازي و اکابر علماي اهل سنت مانند ابن کثير و مسلم و حاکم و ترمذي و نسائي و ابن ماجه و ابي داود و احمد بن حنبل و غيرهم حتي ابن حجر متعصب در صواعق آيات قرآنيه اي را که در شان حضرت علي(ع) نازل گرديده ضبط نموده اند. بعضي از علماي اهل سنت مانند طبراني و محمد بن يوسف گنجي شافعي در اول باب 62 مسنداً از ابن عباس و محدث شام در تاريخ کبير خود و ديگران تا سيصد آيه از قرآن را درباره آن حضرت ثبت نموده اند.
امام محمد بن ادريس شافعي مي گويد من تعجب مي کنم از حال علي(ع) چه آن که دشمنان آن حضرت (از امويها و نواصب و خوارج) از بغض و کينه فضايل آن حضرت را نقل نمي کنند. دوستان علي هم از ترس و تقيه خودداري از ذکر مناقب مي نمايند مع ذلک تمام کتاب ها پر است از فضائل و مناقب آن حضرت که نُقل تمام مجالس است. فقيه و مفتي عراقين محدث شام محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 23 کفايت الطالب ضمن نقل حديث تشبيه که رسول خدا(ص) علي را شبيه انبياء قرار داده گويد اين که علي را شبيه به نوح در حکم و حکمت قرار داده براي اين است که انه(ع) "کان شديداً علي الکافرين روفا بالمومنين کما وصفه الله تعالي في القرآن بقوله و الذين معه اشداء علي الکفار رحماء بينهم" يعني "به درستي که علي(ع) بر کفار شديدالعمل و بر مومنين روف و مهربان بود هم چنانکه خدا در قرآن او را وصف نموده به اين آيه که علي چون هميشه با پيغمبر بوده بر کفار شديدالعمل و بر مومنين روف بوده" و اما اين که اهل سنت مي گويند و الذين معه درباره ابي بکر است به دليل آن که چند روزي در غار خدمت رسول اکرم(ص) بوده است با آن که رسول خدا(ص) براي جلوگيري از پيش آمدهايي اورا با خود بردند، بر فرض تسليم که بگوييم مخصوصا حضرت او را با خود بردند آيا چنين مسافري که چند روزي در مسافرت با آن حضرت بوده مقامش برابري مي کند با کسي که از اوايل عمر با رسول اکرم(ص) و در تحت تعليم و تربيت آن حضرت بوده. اگر با ديده انصاف و حقيقت توجه کنيد خواهيد تصديق نمود که مولانا علي(ع) در اين خصيصه اولي از ابي بکر و تمام مسلمين است که مشمول اين آيه واقع شود. زيرا از حين طفوليت با رسول اکرم(ص) و در تحت تربيت آن حضرت نمو نموده مخصوصاً از اول بعثت جز علي(ع) ديگري با آن حضرت نبوده. روزي علي(ع) با پيغمبر بود که ابي بکر و عمر و عثمان و ابوسفيان و معاويه و تمام مسلمين منحرف از دين توحيد و غرق در بت پرستي بودند. و اما در اثبات آن که آيه ليلة الهجرة در شان حضرت علي(ع) وارد شده: چنانچه موثقين از اکابر علماي اهل سنت در تفاسير و کتب معتبره خود اين منقبت بزرگ را نقل نموده اند از قبيل ابن سبع مغربي در شفاء الصدور و طبراني در اوسط و کبير ابن اثير در ص 25 جلد چهارم اسد الغابه و نورالدين بن صباغ مالکي در ص 33 فصول المهمه في معرفة الائمه و ابواسحق ثعلبي و فاضل نيشابوري و امام فخر رازي و جلال الد ين سيوطي در تافسيرشان و حافظ ابونعيم اصفهاني محدث معروف شافعي در ما نزل القرآن في علي و خطيب خوارزمي در مناقب و شيخ الاسلام ابراهيم بن محمد حمويني در فرائد و محمد بن يوسف گنجي شافعي در باب 62 کفايت الطالب و امام احمد حنبل در مسند و محمد بن جرير بطرق مختلفه و ابن هشام در سيرة النبي و حافظ محدث ش ام در اربعين طوال و امام غزالي در ص 223 جلد سوم احياء العلوم و ابوالسعادات در فضائل العترة الطاهرة و ابن ابي الحديد در شرح نهج البلاغه و سبط ابن جوزي در ص 21 تذکرة خواص الامه و ديگران از اکابر علماء اهل سنت به عبارات و الفاظ مختلفه ما حصل مقصود را نقل نموده اند و شيخ سليمان بلخي حنفي در باب 21 ينابيع المودة از بسياري از علماء آورده اند که چون رسول اکرم(ص) به امر پروردگار اعلي عازم مد ينه منوره شد در ليلة الهجرة اميرالمومنين علي(ع) را امر فرمود که برد خضرمي سبزي که در شب ها من بر خود مي پيچم بر خود بپوش و در بستر و رختخواب من بخواب پس علي به جاي آن حضرت خوابيد و برد خضرمي سبز را به سر کشيد تا کفار اطراف خانه نفهمند که علي(ع) در بستر است تا رسول خدا به سلامت تشريف بردند. از حضرت حق خطاب رسيد به جبرئيل و ميکائيل که من در ميان شما برادري قرار دادم و عمر يکي از شما قطعاً از عمر ديگري بيشتر است کدام يک از شما حاضريد آن زيادتي عمرتان را که نمي دانيد به ديگري ببخشيد عرض کردند امر است يا اختيار خطاب رسيد امري نيست مختاريد هيچ يک حاضر نشدند با اراده و اختيار زيادتي عمر خود را به ديگري واگذار نمايند خطاب رسيد "اني آخيت بين علي وليي و محمد نبيي فآثر علي حياته للنبي فرقد علي فراش النبي يقيه بمهجته اهبطا الي الاض و احفظاه من عدوه" يعني"به درستي که من بين علي ولي خودم و محمد پيغمبر خود برادري قرار دادم پس علي زندگاني خود را ايثار و فداي حيات و زندگاني پيغمبر نمود و در فراش و بستر او خوابيد برويد به زمين و او را از شر دشمنانش حفظ نماييد" پس به زمين آمدند جبرئيل بالاي سر ميکائيل نزد پاهاي آن حضرت نشستند جبرئيل مي گفت "بخ بخ من مثلک يا بن ابيطالب و الله عز و جل يباهي بک الملائکة" يعني"به به کيست مثل و مانند تو اي پسر ابوطالب که خداي عز و جل به وجود تو به ملائکه مباهات مي نمايد" آنگاه نازل گرديد بر خاتم الانبياء(ص) آيه 203 سوره 2 (بقره) "و من الناس من يشري نفسه ابتغاء مرضات الله و الله روف بالعباد" يعني"بعضي از مردانند (يعني علي(ع)) که از جان خود در راه رضاي خدا در گذرند و خدا دوستدار چنين بندگانست" آيا افضليت براي آن کس است که در مسافرت چند روزي با حزن و غم و اندوه با پيغمبر بوده يا براي آن کس که در همان شب جان بازي نموده و با قدرت و شجاعت و مسرت عالما عامدا نفس خود را فداي رسول الله(ص) نموده تا آن حضرت به سلامت برود پروردگار عالميان به ملائکه روحاني به وجود او مباهات نموده و مستقلاً آيه اي در مد ح او نازل فرموده است. چنانچه علماي بزرگ اهل سنت به مختصر دقت و توجهي در مقابل معاندين لجوج از روي انصاف تصديق نموده اند که علي(ع) افضل از ابي بکر بوده و خوابيدن علي در بستر رسول الله به مراتب بهتر و بالاتر از مصاحبت ابي بکر در غار بوده است. منبع : از شیعه بپرسید
+ نوشته شده در دوشنبه 5 آذر1386ساعت 10:16  توسط حسین علوی پیام
|
|
منوی اصلی |